![]() |
![]() |
|
| رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
برای شادی مادر شیعیان حضرت فاطمه زهرا (س) و آقا امام زمان (ع) سه تا صلوات بفرستین
کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد بگذاريد بگرييم به مظلومی خويش به سرشک غم ما خنده بيجا نکنيد دين نداريد اگر غيرتتان رفته کجا اسرا را ، سر بازار تماشا نکنيد هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی ديگر از زخم زبان،خون به دل ما نکنيد پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد محمل دختر معصوم مصيبت زده را رو به رو با سر ببريده بابا نبريد از آل علی (ع) با همه خلق بگو ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد
براي آمدنت انتظار کافي نيست ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/09/25ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/08ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
نفس بر آمد و کام ازتو بر نمی آید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/06ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
سلامٌ على المصطفى المجتبى
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
همه لحن خوش آوا ييم دربدر کوچه تنهاييم اي دو سه تا کوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر کاش که اين فاصله را کم کني محنت اين قافله را کم کني کاش که همسايه ما مي شدي مايه آسايه ما مي شدي هرکه به ديدار تو نايل شود يکشبه حلال همه مسايل شود دوش مرا حال خوشي دست داد سينه ما را عطشي دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است اي نگهت خواسگه افتاب برمن ظلمت زده يکشب بتاب پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم اي نفست يا رو مدد کار ما کي و کجا وعده ديدار ما دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم تويي که نقطه عطفي به اوج ايينم کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو به انتظار بنشينم روا مباد که به بنده ات نظر نکني روا مباد که ارباب جز تو بگزينم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
انتظار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
مصطفى، ختم رسُل شد در جهان مرتضى، ختم ولايت در عيان جمله فرزندان حيدر اوليا جمله يك نورند؛ حق، كرد اين ندا در پايان اين قصيده، چنين مىگويد: صد هزاران اوليا روى زمين از خدا خواهند مهدى را يقين يا الهى مهديم از غيب آر تا جهانِ عدل، گردد آشكار مهدى هادى است تاج اتقيا بهترين خلق بُروجِ اوليا اى تو ختم اولياى اين زمان وز همه معنى نهانى جان جان اى تو هم پيدا و پنهان آمده بنده عطارت ثنا خوان آمده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/08ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط رهگذری از کوچه خاطره ها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به نام پروردگار بی همتا
فکر می کنی چند تامون جز یاران آقا هستیم،همونایی که بعد از جبرئیل باهاش بیعت می کنن؟چند نفرمون جواب هل من ناصرش رو می دیم و میگیم ما هستیم،همه ما فقط ادعا می کنیم منتظریم خودمو میگم.،خدا وکیلی چندتامون به عشق وصالش زنده ایم ؟ چندتامون شبای جمعه،از شوق اینکه نکنه فردا ،جمعه موعود باشه ،خوابمون نمی بره؟ چندتامون صبح های جمعه عاشقانه ناله می کنیم؟ چندتامون غروبای جمعه فریاد میزنیم این جمعه هم گذشت تو نیامدی؟ |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 فروردین 1387 بهمن 1386 |
|
RSS
|